هفده ماهگی
سلام پسر گلم.هفده ماهگیت مصادف شده با عروسیه دایی علی.
دیشب رسیدیم تهران.مامانم اینا دوشنبه اومدن.ما و خاله ها و عمه بزرگم که همراه ما بودن وپسر داییم دیروز بعد از ظهر راه افتادیم.ولی تو راه خیلی معطل کردیم آخر شب رسیدیم.خیلی خسته شدیم.
عزیز دلم این ماه گذشته همش درگیر کارای عروسی بودیم.خیلی مشغله داشتم.برا همین هیچی یادم نمیمونه.
ماشالا واسه خودت مردی شدی پسرم.کلمه های راحتو تکرار میکنی.
هر چیز گردی ببینی میگی بوووو،حتی تابلوی راهنمایی!
خیلی خودتو لوس میکنی.همش دلم میخواد بخورمت.گشنت میشه میگی مم و میای بغلم با یه حالت لوس میخندی و ذوق میکنی!
قبلا میرفتم دسشویی خیلی گریه میکردی،الان بهتر شدی.
وقتی دوتایی خونه ایم همش میخوای کنارت باشم.میرم تو آشپزخونه،یا با وسایل آشپزخونه سرگرم میشی یا همش منو میکشی ببری بیرون.
خیلی به گاز دست میزنی.هنوز پایه های گازو وصل نکردیم.راحت دستت میرسه بالای گاز و چیزی روش باشه برمیداری!
به همه چی دست میزنی.از دستت گلدونارو گذاشتم رو اپن.میریم مهمونیم همش باید دنبالت بدویم.
خیلی دده دوس داری!تا میبینی لباسمو عوض میکنم میگی دده.
حرف زدنتم با مزه س.قبلا به گردنبند میگفتی بندرگه یا یه همچین چیزی،الان میگی دددم!
دیر=شیر
آب
مامان
بابا
ماه
درد
آده =آرش
دا =دایی
دم =چشم
دن =دهن
گو =گوش
مو
پا
دس =دسکش
دمی =دمپایی
مو =موز
دب = چسب
با =باز
اف =رفت
تا =افتاد
دب = کفش
تاب
باد
برق
گل
بووووه =توپ،و هر چیز گردی!
نو =ناف
نی =نیست
پنکه
باتی =فاطی (عمه فاطی)
شماره دو و پنجم بلدی
داغ
در
بوف،بد
پاچه =پارچه
پوشکو هم یه چیزی تو مایه های پارچه میگی.
هر وقت میری سراغ گوشی بابایی،بابا میگه بده،فکرمیکنی اسمش بده!هرجا میبینیش میگی بد!
بعضی کلماتو هم ما میگیم تکرار میکنی،ولی یادم نمیاد چیا بودن!
هفته پیش رفته بودیم خونه بابای بابایی،بابایی بردت پیش دوستش که آرایشگره،موهاتو حسابی کوتاه کرد!کلی به بابایی غر زدم چرا اینقد موهاتو کوتاه کرده.
چند روز اونجا بودیم،واقعا خدا بهت رحم کرد.من تو اتاق مشغول کارام بودم،شما هم پیش بابای بابایی بودی،داشت با طناب برات تاب میبست،شما هم دویده بودی سمت اتاق که طناب دور گردنت گیر میکنه!کلی گریه کردی.دور گردنت قرمزه قرمز بود و کمی ورم کرده بود.من اولش فکر کردم زمین خوردی که گریه میکنی،بعدا جای طنابو دیدم.یه کوچولو هنوز جاش مونده.
تو این ماه گذشته هم که دو سه تا دندون دراوردی.ظاهرا دوباره وزن کم کردی.
از وقتی موهاتو کوتاه کردیم احساس میکنم ماشالا بزرگتر شدی.
دیگه اینکه تلفنو میبینی میگی او،یعنی الو.البته تلفظتو نمیتونم بنویسم،این شکل نوشتاریشه!
به بغل میگفتی بغ،بابا یادت بگی بغل.اینقده قشنگ میگی.وقتی نشستیم میای تو بغلمونو میگی بغّن!خیلی با مزه میگی.یا وقتی میخوای بلندت کنیم دستتو سمتون دراز میکنی و میگی بغّن!!الهی مامان به فدات.
بهت میگم آرش خودتو لوس کن،دهنتو باز میکنی و چشاتو یه حالتی میکنی و خودتو جمع میکنی و با یه حالت زور مانند میگی اااااا!!!دردت به جونم.اینو خودت همینطوری یاد گرفتی.
پسر گلم مامان خیلی تبل شده،چند ماهه عکساتو نذاشتم.البته شما هم نمیذاری،تا لپ تاپو روشن کنیم شما میای سروقتشو نمیذاری هیچ کاری بکنیم.
خلاصه پسر مامان خیلی شیطون بلا شدی.آها،بعضی وقتا بدجور گازمون میگیری.یه مدت یاد گرفتی آروم گاز میگرفتی بعد محکمترش میکردی.یعنی بلد شدی یجوری گاز بگیری دردمون نیاد!!
مامان به فدات نازنینم.هفده ماهگیت مبارک باشه زندگیه مامان.دوست دارم آرش جونم.






هفده ماهگی 






